گریه زنجیره ای + دوچرخه سواری

خرید بک لینک
ماجرا از اونجا شروع شد که دختر همسایه اومده بود پشت در خونه نذری بده

فافا رفت و برگشت مامان گفت کی بود؟ گفت آیدا:)

مامان گفت کی؟ دوباره گفت آیدا

حالا مامان میپرسید , فافا تکرار میکرد

تهش شروع کردیم به نقد فافا که بلندتر صحبت کن ما بشنویم چی میگی

فافا استعداد خیلی زیادی در بازیگری داره و شروع کرد به گریه کردن و با نگاهش به من فهمیدم جریان چیه:)

گفتم وای مامان فافا داره گریه میکنه و هی میخندیدم, یهو مامان جونم(مادربزرگم) گفت توروخدا نگید این حرفا رو فافا داره میره من هی یادم میاد دلم میگیره و شروع کرد به گریه کردن:))

خم شدم گونه مامان جونو بوسیدم گفتم مامان جووون گریه میکنی چرا؟ از اون طرف مامانم اشکهاش شروع کرد به ریزش و اون طرف ترش صی صی هم گریه میکرد:)))

منم از بس خندیدم اشکام کل صورتمو خیس کرد:))

+اعتراف میکنم منم گریه کردم:)))

اتحاد من و فافا نتیجه اش اینه!!

+امروز منم آزمون داشتم. از گرمای هوا بخار شدم:/ وای به حال روز کنکور:(

هم مجهز به پنکه بودیم هم کولر ولی فایده نداشت

موضوع اسفناک این بود که وقت کم اوردم,واسه هشت تا سوال اخر زبان و سوالای اخر شیمی:( خودمو دلخوش میکنم به این موضوع که ازمون ساعت نه و نیم شروع شده نظم ذهنیمو گم کردم وگرنه باید بشینم واسه اینم گریه کنم

پ.ن: میدونی من به این دوچرخه سواری اخرشب توی تاریکی و تنهایی نیاز داشتم^_^ حتی اگه سوسکهای زشتو زیر چرخ دوچرخه ام له کنم و بگم هی لعنتی برو به درک که یه زمانی روانمو داغون کرده بودی:))

15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 149 تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 12:27

صفحه بندی