پارسال این موقع هییییییچ تصوری از وضعیت الانم نداشتم، چندماه گذشت و همه چیز عوض شد، حتی بعد از اون مدت هم هیچ تصوری از الانم نداشتم. فکر میکردم این موقع که برسه دارم آماده میشم برای زندگی جدید توی یه کشور جدید و سوپرخوشحالم!!، درسته زندگیم خیلی عوض شد ولی زمان بندیش هم تغییر کرد. من الان توی همون مکانم، همون موقعیتم ولی یه آدم دیگه ام. حالم و احساس رضایتم رو هیچ شخص و موقعیتی تعریف نمیکنه و منتظر نیستم با تغییر موقعیت خوشبختی رو پیدا کنم. یه طوری کوبیدم از اول ساختم و راستش رو به سمت مثبتی بوده (این نکته خوبشه) که اگه یه مدت کسی باهام در ارتباط نبوده الان باید از اول بشناسه منو. این رشد و گذار برام قشنگه. وقت زیادی روی خودآگاهی و کار کردن روی خودم گذاشتم، وقتی که اگه نذاشته بودم الان دوتا مقاله بیشتر داشتم و در حال آماده شدن برای مهاجرت بودم. ولی من اینها رو بوسیدم گذاشتم کنار که خودم رو پیدا کنم و با اینکه گاهی حس میکنم از سطح علمی مورد انتظارم عقب موندم (با همون دو سه ماه سکون) ولی ارزشش رو داشت. یه من جدید برام ساخت که خیلی بیشتر از قبل دوستش دارم.
هنوز درگیر خودمم ولی ادامه زندگیم هم از سر گرفتم...
به امید روزهای بهتر
شما خوبین؟اگه لطف میکنید و اینجا رو میخونید دوست دارم حالتون و اوضاعتون رو هم بدونم، از هر طریقی که مایلید، خصوصی، عمومی، ایمیل، تلگرام و اینستاگرام :)))
دلم تنگ شده برای فعالیتهای پررنگ وبلاگی و دوستهام
15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 142